وَلِلَّـهِ جُنُود

طوفان که آمد،ناخدا زمزمه کرد: هُوَ الَّذِی... پس تا ساحل ذکرمان همین است؛

وَلِلَّـهِ جُنُود

طوفان که آمد،ناخدا زمزمه کرد: هُوَ الَّذِی... پس تا ساحل ذکرمان همین است؛

مصطفی عیوضی- دانشجوی مهندسی برق دانشگاه تهران/ فعال در بسیج دانشجویی و حوزه رسانه
«تلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلا فَساداً وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ»

عاشورای حضرت سیدالشهدا(ع)  را به جرات میتوان شاه بیت چامه ی عاشورایی اهل بیت(ع) دانست.شعری حماسی-تغزلی که در حال سروده شدن است و هر زمان دست تاریخ آن را کتابت می کند
تعجبی ندارد اگر بگوییم که ننگ قتل سیدالشهدا مجازات مردمی بود که پای رکاب امیرالمومنین و امام حسن کم گذاشتند.
شاید جمله ای را که عرض شد بتوان سرنخ چرایی وقوع عاشورای اباعبدالله نامید.

برای آنکه به حقیقت ماجرا برسیم به سراغ کوفیان میرویم.قطعا مردم شناسی اهل کوفه یکی از پایه ها ساختمان معرفت درباره عاشوراست.مشهور ترین صفت کوفیان "بی وفایی" آنهاست اما بی وفا بودن برای این شهر، توصیف اندکی است. توصیف بسیار سطحی و گذراست. با کلمۀ بی وفایی نمی شود این شهر را شناخت. شهری است که خواص و نخبگان و برجستگان جامعۀ دینی، آنجا حضور دارند.شهر معروفان است.فرماندهان سپاه اسلام در آن زمان، آمدند این شهرک را در آنجا ساختند. شهر کوفه شهر سران جامعۀ اسلامی است. این شهر،شهر با سابقان اسلام است.در ابتدا می آوریم قسمتی از خطبه جهاد امام علی(ع) را می آوریم و اما بعد،روایت میکنیم آنچه بر حضرتش گذشت:

"جدایی و ناهماهنگی شمایان از حقّتان، دل را می‏میرانَد و لشکر اندوه را بر آدمی چیره می‏سازد. رویتان سیاه باد و اندوهتان پایدار که آماج تیرهای بلایید،از هر سو مورد تاخت و تازید، امّا به پا نمی‏خیزید. بر شما حمله و هجوم آرند و اموالتان را به غارت برند و شما دست بسته نشسته‏اید و دفاع نمی‏کنید. آنها با ظلم بر شما، خدای را نافرمانی کنند، و شمایان با تن آسایی و ذلّت‏پذیری، بدان رضایت دهید... پس در برابر شمشیرها چگونه خواهید ایستاد ای نه مردان به صورت مرد، و ای کودک فکران و حجله اندیشان؛ دوست می‏داشتم اصلًا شما را نمی‏دیدم و نمی‏شناختم.این چه آشنایی است که به خدا سوگند موجب پشیمانی، و سرانجامِ آن اندوه است. خدا مرگتان دهد که دلم را خون کردید، و سینه‏ام را از خشم آکندید، و جرعه‏های غم را یکی پس از دیگری به کامم ریختید، و با نافرمانی و کار شکنی‏تان اندیشه‏ام را تباه کردید"
تاریخ را از آنجا روایت میکنیم که جمعه 25 ذیحجه سال 35 قمری در مدینه النبی،مهاجران و انصار و مبارزان و انقلابیون مصری و عراقی، با علی بن ابیطالب بیعت کردند.امام در دومین روز خلافت،اولین سخنرانی عمومی را با موضع گیری درباره تقسیم ناعادلانه بیت المال بین اطرافیان عثمان و انتقاد از شکاف طبقاتی بین مسلمین ایراد میکنند.ایشان در ابتدای خلافت دستور عزل استانداران فاسد را میدهند و به جایشان صالحین از صحابه و تابعین را منصوب میکنند، هر چند به مذاق بعضی ناخوشایند می آید!
کمتر از یکسال بعد نخستین جنگی که در عصر خلافت امام از ناحیه‏ی بیعت شکنان در بصره رخ داد، جنگ جمل بود. امام نامه‏ای برای ابوموسی اشعری، استاندار کوفه، فرستاد و او را به جهاد فراخواند و از او خواست تا مردم کوفه را برای کمک بفرستد. نامه به دست ابوموسی رسید. ولی او از فرمان ایشان سرپیچی نمود و به جای بسیج مردم برای جهاد آنها را به قعود و سکوت خواند و این جنگ را فتنه بین مسلمین.امام حسن از طرف حضرت امیر به کوفه میرود و با خطابه خود حق را روشن میسازد:" او شما را به یاری می‏طلبد و به سوی حق فرامی‏خواند و فرمان می‏دهد که به سوی او حرکت کنید، تا او را حمایت و یاری نمایید در برابر آنها که بیعتش را شکستند و شیعیان شایسته‏اش را کشتند، کار گزارانش را مثله کردند و بیت المال را به یغما بردند. خداوند شما را رحمت کند. به سوی او حرکت کنید و امر به معروف و نهی از منکر نمایید و در صحنه، همانند صالحان، حاضر باشید." دوازده هزار نفر روانه میشوند.غائله با شکست ناکثین،کشته شدن طلحه بدست مروان بن حکم و حصر جناب عایشه در مدینه پایان میپذیرد.
* "به خدا سوگند اگر از شمشیر دنیا فرار کنید از شمشیر آخرت سالم نمى ‏مانید... امروز در هنگامه نبرد آنچه در دل‏ها و سر زبان‏هاست آشکار مى ‏شود."
از همان ابتدا،معاویه ی منصوب خلفای راشدین به ولایت مصر، با حضرت بیعت نمیکند و همچون ناکثین داعیه خونخواهی عثمان دارد.چهار ماه پس از جنگ جمل، جنگ صفین در شوال سال 36 هجری آغاز میشود. سپاه عراق و شام در سرزمینى به نام «صفین» به نبرد میپردازند؛جنگی چهار ماهه به نام همین مکان.پیروزی سپاه امام حتمی است؛یک از شب ها،صدای ناله سربازان معاویه چنان بلند میشود که آن شب را با ثبت در تاریخ "لیله الهریر" نامیدند.عمروعاص به معاویه مشاوره میدهد.دست آخر جبهه شام قرآن به سر نیزه میزند و بعد میان سپاه امام دوگانگی پیش می آید.با دیدن این صحنه گروهی از سپاه عراق جنگ را ترک کردند.امام مالک و یا ابن عباس را برای نمایندگی و حکمیت انتخاب نمودند؛ اما گروهی که جنگ را ترک کرده بودند، نپذیرفتند و ابوموسی را برگزیدند.غائله اما نه به نفع جبهه حق، تمام میشود.
یک سال ازجنگ صفین نگذشته،درسال 38 هجری جنگ امام درناحیه ای به نام "نهروان" با خوارج درگرفت . خوارج به سرکردگی عقیدتی "حرقوص" از افراد متدین  ومقدس مآبی بودند که تدین خود را ازمولا نیز جلو انداخته بودند. اینان درمسایل سیاسی بسیار ضعیف وهمان هایی بودند که حضرت را در صفین وادار کردند که با معاویه صلح کند وگرنه کشته می شود.اینان همان کسانیند که درزمان پیامبر به تقسیم غنایم او اعتراض داشتند. حکمیتی که بنا نهادند گناه وکفر تلقی کردند،گفتند حاکمی جز خدا وجود ندارد ولذا خود توبه کردند وامام را نیزواداربه توبه نمودند.
نبرد دوم با شامیان رها میشود.امام بنا به سنت همیشگی اش در جنگ ها، به سوی مخالفان میرود وچندین سخنرانی میکند به طوری که دوهزار نفر از لشکر خوارج به مولا پیوستند . چون خوارج به مخاصمه باحضرت پای فشردند،حضرت پرچم را به دست ابو ایوب انصاری صحابه معروف پیامبرداد تا هرکس از قرارگاه خارج و به کوفه یا مداین برود ویا درزیرآن پرچم قرارگیرد درامان باشد .این بار نیز پنج هزار نفر ازخوارج  جدا وبه حضرت پیوستند . گروهی نیز به کوفه ومداین رفتند . تنها دوهزاروهشتصد تن ماندند وجان خودرابه هدردادند.
*شعار "البقیه"کوفیان،صلح را به امام حسن(ع) تحمیل کرد.
کوفیان که سستی هاشان محصول سستی قبلی بود،پس از جمل، صفین و نهروان دیگر در برابر معاویه مقاومت نمی کنند. کمتر خانه ای بود که پرچم سیاه بر سر در آن زده نشده باشد. چرا که در نهروان کوفه با کوفه می جنگید و فامیل، فامیل را می کشت و برادر برادر را. دیگر کوفه بریده بود. کوفه ای که قبل از حکومت امام علی(ع) برای فتح ایران تاسیس شده و شهری نظامی بود و با سرمایه فراوان از نظر اقتصادی در جایگاه مطلوبی قرار داشت.کوفه ای که شامیان از آن وحشت داشتند کوتاه می آید و مقاومتش هر روز رنگ بیشتری می بازد.امام حسن (ع) به کوفه رفتند و در مسجد سخنرانی کردند و خطاب به کوفیان گفتند عزت شما در مقاومت است. اما فریاد از جای جای مسجد بلند شد: " البقیه...البقیه.." یعنی بقیه ما را به کشتن ندهید!
 این شد که حضرت (ع) فرمودند وقتی خودتان نمی خواهید،کاری نمی توان انجام داد و به مدینه بازگشتند.صلح پذیرفته میشود وحکومت اموی عراق را بدست میگیرد......

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۹۴/۱۰/۲۱
  • ۱۱۴ نمایش
  • مصطفی عیوضی

مقالات دانشجویی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی